ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

29

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

« انواء » با پديده‌هاى جوّى ارتباط نزديك دارد تا آنجا كه گاه اين پديده‌ها را نيز به نام انواء خوانده‌اند ، و غالبا كلمه « نوء » به معنى باران آمده است و در اصطلاح كنونى معنى طوفان دريايى دارد . گاهى نيز پديدهء جوّى را به ستاره نسبت داده و گفته‌اند كه ستاره‌اى معيّن موجب باران مىشود . و اين پندارى است كه [ حضرت ] محمّد [ ص ] به مخالفت با آن برخاسته است . از ميراث كهن عربى مايهء فراوانى دربارهء انواء به جا مانده كه منحصر به جدول منزلهاى بيست و هشتگانهء ماه نيست 11 بلكه از تصوّرات مختلف مربوط به آن نيز با كلمات مسجّع يا شعر سخن دارد . بنا بر اين عجب نيست اگر بعدها دانشوران بزرگ به تأليف كتابهاى « الانواء » روى آوردند و يكى از متخصّصان نجوم بيشتر از بيست كتاب عربى را در اين باب به شمار آورده 12 كه تنها متعلق به قرنهاى نهم و دهم / سوم و چهارم ه . است كه از آن جمله يكى تأليف ابن خرداذبه ، جغرافى شناس نامى ، و ديگرى تأليف دينورى ، مورّخ معروف ، است . نظام منازل ماه جزو كهنترين مواريث انسانى است و در قديمترين روايتهاى چينى و هندى و عربى آمده 13 و دليلى نيست كه بگوييم نظر عربان دربارهء منازل ماه تماما از ديگران گرفته شده است . در قرون وسطا نقشه‌اى به اروپا رسيد كه منازل ماه مطابق فرض عربان بر آن رسم بود . نيز منازل بيست و هشتگانه همگى بر بعضى اسطرلابها نقش شده است . 14 طبعا معرفت بدويان منحصر به ماه نبود . سيّارات قدر اول و از جمله زهره و عطارد 15 و دست كم دويست و پنجاه تا از ثوابت را با نامهاى عربى خالص مىشناختند كه به قرن دهم عبد الرحمن صوفى منجّم ( متوفى به سال 976 / 376 ه . ) همه را با دقّتى كم نظير فراهم آورد . 16 نامگذارى « نجوم السمت » ، از هرگونه نفوذ يونانى بر كنار بود ، زيرا نفوذ يونانى در اصطلاحات نجومى اسلامى از قرن نهم آغاز شد . 17 گاه اين نامگذاريها با افسانه‌هايى جالب همراه بود . 18 ظاهرا عربان جاهليت نام برجها را نمىدانستند ، زيرا لفظ برج را ، كه جمع آن « ابراج » و « بروج » است و بعدا به همين معنى به كار رفت ، فقط به معنى ستاره مىگرفتند . اگر از آسمان به زمين بياييم معلوم مىشود كه تصوّرات جغرافيايى عربان جاهليّت بسيار ناچيز بود و از حدود جزيرهء آنها ، طبق اظهار نظر نويسندگان متأخر ، تجاوز نمىكرد ؛ يعنى شمال آن به فرات و جبال توروس محدود بود . به عنوان جملهء معترضه مىتوان گفت كه زبان قديم عربى دربارهء خاك و مشخصات آن و هم دربارهء گياه و حيوان بسيار غنى بود . بجز اين ، موضوعى كه عربان مايه‌هاى فراوان دربارهء آن به جا نهاده‌اند ، تقريبا منحصر به مكانهاى جزيره است . و اين مايه‌ها در ضمن آثار جالبى ، كه شايد در ادبيّات جهانى كم نظير باشد ، به ما رسيده است . چنان كه معروف است ، قالب اساسى شعر عربى قصيده است كه معمولا قسمت اول آن بذكر دلدار و اطلالى كه قبيلهء او با قبيله شاعر گاه و بىگاه آنجا توقف مىكرد ، اختصاص